|
*.¸.*´تقدیم به آرزوی محال*.¸.*´ غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا...
| ||
|
"دوستت دارم" را هم به "من" میگفتی
هم به "او" خودت بگو "خیانت" میکردی یا "عدالت"...؟سال تحویل شد ومن تمام دلتنگی هایم رابه جای تو درآغوش میکشم چقدرجایت میان بازوانم خالیست. نوروز مبارک د راین نوروز باستانی خیال آمدنت رابه آغوش خسته میکشم! [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:12 ] [ zarnaz ]
اسمون دل من ؛ پر از ابر سياه پر ازغصه وغم؛ماتم ودلبستگی ها اسمون دل من ؛ ميلی به بارش نداره دستای منم ديگه ؛ ميل به نگارش نداره اسمون دل من ديگه ستاره نداره توی اين شهر شلوغ؛همدم وياری نداره گلهای تو گلدونش ديگه طراوت ندارن با نگاه به همديگه؛ نفرت و غم هديه ميدن ... [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 17:9 ] [ zarnaz ]
کسی از من خبر دارد؟ میان سردی امواج این طوفان ؟ میان لحظه های ثابت و بی رنگ این دوران ؟ کســـــــی از من خبر دارد ؟؟
[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 ] [ 13:59 ] [ zarnaz ]
"خوشبخت" یعنی اینکه دستانت تنها به دست "من" سندخورده ست خوشبخت یعنی اینکه "ما" باشیم ، یعنی نباشد "دیگرانی" که...
باران ببارد نم نم وُ نم نم ،ما زیر چتر آسمان باشیم من پابه پایت ساکت و آرام... آن وقت تو شعری بخوانی که ...
"هرجا که باشم یاد تو هستم" گفتی قرار قصه این باشد گفتی و من مثل تو خندیدم ٬ دور از نگاه این و آنی که...
"آرام جان خسته ام هستی. آرام جان خسته ات باشم؟" گفتی وُ باور کردمت اما ٬ باید کنار من بمانی که ...
هر روز بین رفتن و ماندن ... راه مرا چشم تو می بندد می خواهم از تو بگذرم اما ... آن قدر خوب و مهربانی که...
[ یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 ] [ 15:8 ] [ zarnaz ]
ای آسمان , این دلواپسی توست که می بارد یا غبار دلتنگی های من ؟ من در حریم آبی تو گم شده ام و قاصدک آرزو هایم را نمی یابم. ای آسمان مرا لبریز کن از یاد دوست و سلامم را به خدا برسان .
خود را به که بسپارم وقتی دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دل ها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق خبری نیست گر هست یکی عاشق, آلوده به صد رنگ است
[ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ] [ 13:59 ] [ zarnaz ]
چقدر خوبتر می بود اگر هر کدام از ما آدم هایت را روی ستاره ای" تنها " می آفریدی و هر شب از حسرت تنهایی می مردیم !! تا اینکه اینچنین کنار هم بلولیم , تن پاره کنیم و خون بمکیم و هر شب درحسرت تنهایی بمیریم ...
ز: گاهی بی نهایت شادم از اینکه مثل یه پرنده آزادم و پا بند هیچ جا نیستم. و گاهی هم دلتنگم و حسرت این رومیخورم که چرا مثل یه درخت , تو خاک ریشه ندارم..
ادامه مطلب [ شنبه چهارم مهر 1388 ] [ 0:4 ] [ zarnaz ]
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
ادامه مطلب [ شنبه چهاردهم شهریور 1388 ] [ 14:27 ] [ zarnaz ]
سال ها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی هارا بند میزد با عشق و من آن روز با خود میگفتم آخر این هم شد کار ؟! ولی امروز که دیگر اثری از اونیست نقش یک دل که به روی چینی ست ترکی دارد ومن در به در , کوی به کوی در پی بند زنی می گردم ...
[ یکشنبه هشتم شهریور 1388 ] [ 14:44 ] [ zarnaz ]
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش! کاش می شد مثل آسمون بود کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه... !کاش می شد
[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 0:16 ] [ zarnaz ]
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی چه غریبم بی تو اینجا غریب غریب بی وفا..
[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 1:19 ] [ zarnaz ]
[ جمعه سی ام اسفند 1387 ] [ 12:34 ] [ zarnaz ]
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر که هنوز بعدصدها شب وروز مثل آن روز نخست گرم وآبی وپراز مهر به ما میخندد یا زمین را که دلش٬ از سردی شب های خزان نه شکست ونه گرفت نفسی از سرامید کشید ودر آغاز بهار دشتی از یاس سفید زیر پاهامان ریخت. ماه من!غم واندوه٬ اگر روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت٬ از لب پنجره عشق زمین خوردو شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن وبگو با دل خود که خداهست ماه من ٬دل به غم دادن و از یٲس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری ومن هر شب وروز آرزویم همه خوشبختی توست
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ] [ 14:24 ] [ zarnaz ]
باردیگر تمام خستگی ام را در کوچه پس کوچه های یادت فریاد می زنم همه نبودن هایت را با خودم تکرار کنان زمزمه می کنم و شکوه صمیمی لبخندت را بر آستان دلتنگی هایم می آویزم هرروز بارها و بارها بی آنکه خواب نازک پلکهایت را پریشان کنم با ساده ترین واژه عاشقانه تورا به نام می خوانم وتو تمام حسرت نگاه صادقم را به غربت واژه ها پیوند می زنی و مرا در اندوه رخوتناک لحظه های نداشتنت جا می گذاری
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ] [ 23:46 ] [ zarnaz ]
توی زمونه ای که عمر عشق یه صبح تا شبه
من هنوز توی گفتن دوست دارم وا موندم همه گفتند همه رفتند اما من .... با یه دنیا آرزو جا موندم .... چه روزایی که غروب شد اما باز من در انتظار فردا موندم .....
[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ] [ 1:1 ] [ zarnaz ]
پروانه برای آنکه خودش نسوزد شمع را فوت کرد ******
روزی هزار بار بر صفحه دلم می نویسم میان بودن و نبودنت تنها یک حرف فاصله است !به همین سادگی و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم و جز دلم که روزی هزار بار خراش افتاد کسی نفهمید که از "ب" بودنت تا "ن" نبودنت فاصله تا بی نهایت است
*****
تنها گذر نامه ی زندگی شوق آن است ؟ اما بی تو چه شوقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]() [ چهارشنبه هجدهم دی 1387 ] [ 14:28 ] [ zarnaz ]
کسی اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم
[ دوشنبه هجدهم آذر 1387 ] [ 0:20 ] [ zarnaz ]
چقدر روح محتاج لحظه هایی ست که در آن هیچ کس نباشد...
[ شنبه یازدهم آبان 1387 ] [ 23:12 ] [ zarnaz ]
یادم رفته چه اخلاقی داشته یادم رفته چه بدی هایی بهم کرده اما همچون دیوانگان دلم تنگ است عقل را با دل چه صنم باشد دل تنگ است و عقل جبروت دادگاه زندگی
[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ] [ 17:55 ] [ zarnaz ]
اما معشوقی نداشته باشی و .. رنج عظیمی است که معشوق باشی, اما لیاقت عشق را در خود نیابی
[ جمعه سی و یکم خرداد 1387 ] [ 22:3 ] [ zarnaz ]
★ "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز ☆"اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه ★ "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن ☆ "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون ★"زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری ☆"من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز ★"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین " ☆ روزی که عشق دیگر یک راز نباشد، دلچسب و لذتبخش هم نخواهد بود" _گفته شخصی ناشناس از قرن ۱۷ میلادی
♥ ♥ ♥ [ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 23:56 ] [ zarnaz ]
بنام تنها و بزرگترین امید! خدای بزرگ من! میدونی که من نمیدونم اون الان کجاست و چیکار میکنه؟!!!
خدای بزرگم! هر جا که هست و هر حالی که داره فقط میتونم بسپارمش دست خودت که بهترین امانتداری... مراقبش باش و زودتر تحویل خودم بدش... دعا کنین برام...
[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ] [ 16:19 ] [ zarnaz ]
زندگی چون کودکی تنهاست: [ چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ] [ 15:1 ] [ zarnaz ]
لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه...
[ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ] [ 12:0 ] [ zarnaz ]
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه ی این که چه میکرد نداشت چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...
ادامه مطلب [ سه شنبه سی ام بهمن 1386 ] [ 22:37 ] [ zarnaz ]
به چه عشق می ورزی؟
اگر بپرسی : از چه می ترسی؟
اگر بپرسی : به چه می خندی؟
زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست فرصتی برای انسان شدن و انسان ماندن!
[ دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ] [ 13:53 ] [ zarnaz ]
پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي، دلتنگيست
[ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ] [ 23:33 ] [ zarnaz ]
دلم در سینه احساس غریبی می کند، بهانه می گیرد ، تو را می خواهد تو نیستی و به جز خوشبختی همه چیز این جا هست
می نویسم امشب نیز چون تمام شب ها دلم هوایت را کرده است ...
[ شنبه ششم بهمن 1386 ] [ 20:1 ] [ zarnaz ]
از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای قدمت و شکوه یک عشق باشد . قصه ی عشق شیرین که از دریا پاکسال تر است ، حقیقتی است ساده از عشقی که او برایم به ارمغان آورد از کجا آغاز کنم او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد به دنیای من راه پیدا کردو زندگی ام را درخشان ساخت او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند با آوای فرشتگان و با تخیلات پاکم آشنایم ساخت . او روح مرا از عشقی والا و بی کران سرشار می سازد با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد آنگونه که هر کجا روم هرگز تنها نخواهم بود. راستی این عشق من تا چه هنگام دوام خواهد آورد ؟ آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید ؟ اکنون جوابی ندارم اما همینقدر قادرم بگویم که به او نیاز مندم ... او قلب مرا لبریز میکند .
[ شنبه ششم بهمن 1386 ] [ 18:5 ] [ zarnaz ]
[ دوشنبه یکم بهمن 1386 ] [ 0:37 ] [ zarnaz ]
دلم میخواد بمیرم شاید آروم بگیرم
[ سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ] [ 10:24 ] [ zarnaz ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||